محمد تقي جعفري

62

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

( و بگو : حق آمد و باطل رفت . بطور قطع باطل رفتنى و محو شدنى است ) . بحثى در ثبات حق و زوال باطل مردم معمولا از مشاهدهء حق كشىها و بيچارگى ظاهرى حاميان حق و شيوع انحراف از حق ، در اين اصل كه « حق ثابت و باطل نابود شدنى است » با نظر انكار و ترديد مىنگرند . روزى يكى از دوستان فاضل ما در اثناى بحث مربوط به اصل مزبور ، با حالتى پر از سوز و هيجان ، چنين گفت : شما چه مىگوييد رسم تاريخ بشرى اينست كه على ( ع ) بگريد و معاويه‌ها بخندند جريان كلى تاريخ چنين نشان مىدهد كه حق و عدالت و نيكى و عظمت و قانون و ديگر مفاهيم آرمانى بشرى در برابر قدرت و اميال باطلگراى بشرى ، نتوانسته‌اند خود را وارد زندگى بشرى نمايند . شگفت آورتر از اين مسئله ، اينست كه با پيشرفتهاى تدريجى كه بشريت در دانش و صنعت بدست آورده است ، نه تنها اعتنايى به اين وضع اسف بار خود ندارد ، بلكه بحث و گفتگو در حق و باطل را در ماوراى اميال حيات معمولى خود ، بيهوده تلقى مىكند . اين جريانى است كه از دو قرن پيش شروع شده است ، متأسفانه متفكر نماها و فلسفه بافانى هم پيدا شده ، اين بى تفاوتى ، بلكه اين خود بيگانگى را توجيه نموده‌اند مىگويند : صداى بىپايه و بىاصل آنان را امواج بىسيم و جتهايى كه بوسيلهء جامعهء آنان فضا را درمىنوردند ، به جهان بشريت مىرسانند و با اين صورت حقنما براى توجيهات انسان سوز خود ، توجيهى مىآورند به نظر مىرسد دو موضوع حق و باطل از قاموس حيات بشرى رانده نشده‌اند ، آنچه كه صورت گرفته است ، اينست كه دو موضوع مزبور در مجراى توجيه نادرست قرار گرفته‌اند ، زيرا حق بهر تعريفى كه آن را در نظر بگيريم ، با موجوديت